آقا دلم تنگه برات
***در باغ شهادت را نبندید ..... زما بیچارگان زان سو نخندید ***
صلوات مخصوص به آقا امام زمان (عج)
اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى صَاحِب الدَّعْوَة النَّبَوِيَّة وَ الصَّوْلَة الحِيدَريَّة وَ الْعِصْمَةِ الْفَاطِمِيَّةِ و الصَّلَابَة الْحَسَنِيَّةِ وَ الِاسْتِقَامَة الْحُسَيْنِيَّة وَ الْعِبَادَة السَّجَّادِيَّة وَ الْمَآثِرالبَاقِريَّةِ وَ الْآثَارِ الْجَعْفَرِيَّة وَ الْعُلُوم الكَاظِميَّة وَ الْحُجَج الرَّضَوِيَّة َو الشُّرُوع الْمُحَمَّدِيَّة وَ الْقَضَايَا الْعَلَوِيَّة وَ الْهَيْبَة العَسكَريَّة الْقَائِمُ بِالْحَق وَ الدَّاعِي إِلَى إِلَى الصِّدْق الْإِمَامأَبِي الْقَاسِمالْوَلِي الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِي ع اللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَه ُوَ أَوْسِعْ مَنْهَجَه وَ امْلَأْ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطا وَ أَمَاناً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً وَ عُدْوَانا وَ اجْعَلْه مُظَفَّر الْأَلْوِيَة وَ الْأَعْلَام مَمْدُود الظِّلَالعَلَى الْخَاصِّ وَ الْعَام مُسْتَوْلِيا عَلَى الْإِيرَاد و الْإِصْدَار مَخْدُوماً بِأَيْدِ الْأَقْضِيَة وَ الْأَقْدَارِ وَ تَجْعَلأَعْدَاءَه حَصَائِد سُيُوفِهِ وَ رَهَائِنَ خُطُوب الدَهْر و صُروفه وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِين
)برگرفته از وبلاگ دوست بزرگوارمون محمد حسین صادقی« قلمرو آفتاب»)
نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در جمعه 28 اردیبهشت1386
ساعت 15:25 موضوع |
لینک ثابت
زندگی بدون اقامونو نمی خوام
شهید رمضانعلی قربانی ( تاریخ تولد 1340و تاریخ شهادت 10/8/63 شلمچه )

بسم رب الشهدا و الصدیقین
وصیت نامه پاسدار شهید (مفقودالجسد) رمضانعلی قربانی
با درود و سلام بر خاتم انبیاء...علیه و دوازده امامان معصوم ونائب امام زمان (عج)
حضرت امام و امت و ملت شهید پرور ایران و با درود به روان پاک مطهر تمامی شهدا از شهدای کربلای حسین تا شهدای کربلای ایران.
آنکس که مرا طلب کند آنکس که مرا یافت آنکس که مرا شناخت دوستم می دارد آنکس که دوستم داشت به من عشق می ورزد آنکس که به من عشق می ورزد نیز به او عشق می ورزم آنکس که به او عشق ورزیدم می کشم او را آنکس را که من بکشم خونبهایش در من واجب است خودم خونبهایش هستم .
شکر خدا می کنم که مهلتم داد تا اسلام واقعی را بشناسم و در خاموشی جهل از دنیا نروم .انقلاب اسلامی باعث شد من از لاک خود بیرون ایم و دورو برم را بنگرم و به زندگی از دید دیگری نگاه کنم اری امام کاری پس عظیم کرد.باعث شد دنیا از خواب بیدار شود و انسانیت را دوباره به یاد آورند. من بر اساس رسالت و مسئولیتی که حس نموده ام در راه الله برای پاسداری و حراست انقلاب کبیر اسلامی که خونبهای 160هزار کشته و مجروه است به غرب کشور امدم و به جنگ علیه ضد خدا پرداختم من گام نهادن در این مسیر خدایی را یک فرضیه می دانم و در این راه اگر این دشمن را شکست دهیم پیروزیم و اگر به ظاهر شکست بخوریم و کشته شویم پیروزیم به همه حال ما این مایه شکر پروردگار و افتخار من و شما در این راه به درجه شهادت می رسیم .از همه می خواهم امیدوارم هیچ وقت به من ناکام نگوئید چون من در نهایت کامم را گرفتم که بهترین نعمت هاست.
"انکس که تو را شناخت جان را چه کند مادر و پدر و خانمان را چه کند"
"دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه تو هر دو جهان را چه کند"
والسلام علیکم
بازم درد و دلام با اقا
(****اقا جون دیگه این دنیا رو نمی خوام اقا دلم تنگه برات. اقا می ترسم، اقا می ترسم که یه گناهی بکنم و شما برای من گریه کنید اقا می ترسم یه روزی منو با این همه گناهام از در خونتون بیرون کنید اقا اگه قراره زندگی کنم با زندگی کردنم دلتونو درد بیارم اقا این زندگی رو نمی خوام اقا زندگی بدون شما رو نمی خوام اقا اگه همیشه با من هستید حق زندگی مو از خدا بگیرید اقا بدون شما نمی تونم زندگی کنم اقا همیشه چشم انتظارتونم اقا همیشه غروب جمعه .....خودتون بهتر می دونید توی دلم چی می گذره خودتون بهتر می دونید چی دارم می گم اقا زندگی بدون شما صفا نداره صفای این جهان فقط با شما کامله خورشید رخ شماست که مارو در روشنایی قرار می ده و ......****)
نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در جمعه 28 اردیبهشت1386
ساعت 1:54 موضوع |
لینک ثابت
انتظار
اتل متل یه دختر......(شعر از شاعر بسیجی مرحوم ابوالفضل سپهر)
اتل متل یه دختر ....سر به زیر و سرفراز....چشم سرش بسته و....چشم دلش باز باز....دست می کشه روی عکس ....می گه که این، یه تخته ....کنار رود و زیر ...سایه یه درخته ....کار نداریم که چشماش...ناقصه یا کامله ...قلبش ولی نور نور
...فاطمه روشن دله ...نشسته توی خونه....تکیه زده به دیوار...توی دستاش هم یه عکسه...تصویریه از بهار...بازم صدا میادش...صدا ، شرشر آبه....عینهو لالائیه
.jpg)
....آدم می خواد بخوابه...دست می کشه روی عکس ...انگاره اونو می بینه ...انگاری توی باغه...رفته که گل بچینه ....دست می کشه رو کاغذ...اون دختر مهربون...با دستای ظریفش...می ره روی آسمون...دستش یهو می سوزه ...امروز چه ، آفتابیه ....این خورشیده که توی... آسمون آبیه ؟...دست ظریفش روی عکس
...این ور و اون ور می ره ...همین طور بی خودی ...یهو دلش می گیره ...از توی دستش اون عکس ...میفته روی زمین...دست منو سوزندی؟...خورشید خانم ،آفرین!
.jpg)
....دوباره رفت توی باغ ...همون باغ پر از گل...همون باغ بهاری ...پر از صدای بلبل ....دستو میاره پایین ...روی یه عکس می ذاره ...فکر می کنه همونه ..عکسشو ور می داره ....همون باغ شقایق ...با آسمون آبی ...اون باغ پر طراوت ...اون باغ آفتابی ...یکهو دلش شورافتاد ...دست روی کاغذ کشید ...کنار باغ زیبا ...یه گله موش کور دید ...یه گوشه از آسمون ...یه تکه ابرو دیدش ...که حمله کرد به خورشید ...باد سردی وزیدش ...موشهای کور وحشی ...به سمت باغ دویدش ...گلها سرخ باغ رو ...یکی یکی جویدن ....هزار هزار گل سرخ ...هزار هزار نسترن
...هزار هزار شقایق ...گل یاس و یاسمن ...به دست موشهای کور...مردن و پر پر شدن ...هزار هزار تا ساقه ...بی گل و بی سر شدن ...دست روی کاغذ کشید...یکهو پرنده رو دید...که از روی اون درخت ...پر کشید و پر کشید...به سمت موشهای کور...کرد حمله ای بس شگفت ...میون اون با موشها...جنگ سختی در گرفت ... پرنده حمله می برد ....به موشهای جونده ...دندون موشها می رفت ...توی بدن پرنده
.jpg)
...جنگید و جنگید ، تا...موشها فراری شدن ...بادهای سرد ، اسیر...باد بهاری شدن
...خون پرنده می ریخت ...قطه قطره روی خاک ...لاله ها سر کشیدن ...یواشی از توی خاک ...هزار هزار گل سرخ ...هزار هزار نسترن ...هزار هزار شقایق ...گل یاس و یاسمن ...دوباره غنچه کردن ...دوباره قد کشیدند ...اما دیگه هیچ کدوم ... پرنده رو ندیدند ...دختر قصه ما ...با شور و شوق و خنده ...دست کشید رو کاغذ
...به دنبال پرنده...اون دختر مهربون ...خیلی یواش وآروم...رفتش روی آسمون ... دست کشید روی کاغذ ...رفت و به خورشید رسید...ولی به جای خورشید ... دختر،پرنده رو دید...دستش دیگه، نمی سوخت...خورشید چه مهربون بود... دختر نفهمید اون عکس ...از خود باباجون بود ...همونکه روی ریشاش ...رنگ حنایی بسته...گلوله قناصه ...پیشونیشو شکسته
نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در سه شنبه 25 اردیبهشت1386
ساعت 0:49 موضوع |
لینک ثابت
دست نوشته های شهید احمد رضا احدی«رتبه اول کنکور پزشکی سال 64»
ای انسانها
چه کسی می داند جنگ چیست؟چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را در می آورد؟چه کسی می داند سوت هر خمپاره فردا به قطره اشکی مبدل خواهد شد و این اشک جگرهایی را می سوزاند؟کیست که بداند جنگ یعنی سوختن،ویران شدن،یعنی خونین شدن خرمشهر ، یعنی سرخ شدن جامعه ای و سیاه شدن جامه ای دیگر؟یعنی گریز به هرجا،هرجا که اینجا نباشد.جنگ یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟جوانم کجاست؟دخترم چه شده؟به کدام گوشه تهران نشسته ای؟
کدام دختر ....که حتی حوصله ندارد عکسهای جنگ را ببیند و اخبار جنگ را بشنود،داغ آن دختر معصوم سوسنگرد را می فهمد؟
کدام پسر...می داند هویزه کجاست؟چه کسی در آن کشته شده و در انجا دفن گردیده؟ چگونه می تواند بفهمد تانکها هویزه را با 120اسوه از بهترین خوبان له کردند؟ اصلا چه می داند تانک چیست و چگونه سری زیر شنی له می شود؟

آیا می توانید این مسئله را حل کنید : گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود و از فاصله صدمتری شلیک می شود و به حلقومی اصابت نموده ، آن را سوراخ می کند و می گذارد ، معلوم نمایید سر کجا افتاده است ؟ کدام زن ضجه می کشد؟ آسمان کدام شهر سرخ می شود؟ کدام چهره چنگ می خورد؟ کدام کودک در انزوا و خلوت خویش اشک می ریزد؟ یا چه کسی می تواند این مسئله را حل کند که هواپیما با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین لندکروزی را که با سرعت در جاده مهران- دهلران حرکت می کند مورد اصابت موشک قرار می دهد. اگر از مقاومت هوا صرف نظر شود معلوم کنید کدام تن می سوزد؟کدام سر می پرد و چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟ چگونه باید آن را غسل داد؟ چگونه بخندیم و خوش باشیم و نگاه آن عزیز را فراموش کنیم ؟ چگونه در تهران بمانیم و درس بخوانیم؟ دلت را به چه چیزی بسته ای؟ به مدرک؟

به ماشین؟ به نمرهگرفتن؟ به قبول شدن در دوره فوق دکتری؟
ای پسرک.... به تو چه مربوط است که خانواده ای در همسایگی تو داغدار شده است؟ ای دخترک .... به تو چه مربوط است که در کردستان حلقوم کسی را پاره کردند تا کدهای بیسیم را بیابند؟ به تو چه مربوط است که موشکی در دزفول فرود بیاید و به فاصله زمانی انتشار نوری محله ای نابود شود؛ و یا کارگری که صبح به قصد کارخانه نورد خارج شد و دیگر باز نگشت و همکارانش او را روی دست تا بهشت آباد اهواز بدرقه کردند؟!.....به تو چه مربوط است کودکانی در خرمشهر از تشنگی مردند؟ هیچ می دانستی؟ حتما نه ،هیچ آیا آنجا که کارون و دجله و فرات به هم گره می خورند به دنبال آب گشته ای تا اندکی زبان خشکیده کودکی را تر کنی ،و آن گاه که قطره ای نم یافتی با امیدهای فراوان به بالین آن کودک رفتی تا سیرابش کنی ، اما دیدی که کودک دیگر آب نمی خواهد؟
............اما تو،
اگر قاسم نیستی ، اگر علی اکبر نیستی ، حرمله نباش که خدا هدیه حسین را پذیرفت . خون علی اصغر را به زمین باز پس نداد و نمی دانم که این خون ، با حرمله چه می کند؟
نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در پنجشنبه 20 اردیبهشت1386
ساعت 2:1 موضوع |
لینک ثابت
السلام علیک یا اباصالح المهدی
( السلام علیک یا ابا صالح المهدی )
«سرگذشت ولادت حضرت ولی عصر(عج)»
حضرت وليعصر عليه السلام روز نيمه شعبان 255 هجري قمري از پدرش امام حسن عسگري(ع) و از مادرش حضرت نرجس خاتون(ع) متولد شد و کيفيت تولد آن حضرت از زبان مبارک حضرت حکيمه خاتون، دختر امام محمد تقي(ع) و عمه امام حسن عسگري(ع) بدين شرح است:
او مي گويد شب نيمه شعبان سال 255 هجري قمري حضرت امام حسن عسگري(ع) مرا خواست و فرمود امشب نيمه شعبان است. لطفا نزد ما باش، ضمناً خدايتعالي امشب مولودي را متولد مي کند که حجت او در روي زمين است.
عرض کردم: مادرش کيست؟ فرمود: نرجس عليها سلام.
گفتم: فدايت گردم! اثري از حاملگي در نرجس خاتون (ع) نيست.
فرمود: همين است که مي گويم.
سپس به خدمت حضرت نرجس خاتون رفتم، سلام کردم و نشستم. او خواست لباس مرا عوض کند و کفشهاي مرا بيرون آورد.
فرمود: بانوي من شب بخير.
گفتم: بانوي من بانوي خاندان ما توئي.
فرمود: نه، من کجا و اين مقام بزرگ.
گفتم: دختر جان امشب خدايتعالي پسري به تو عنايت مي کند که سرور دو جهان خواهد بود.
وقتي اين کلام را از من شنيد با کمال حجب و حيا سر را به زير انداخت و رفت گوشه اي از اطاق نشست. من نماز مغرب را خواندم و افطار کردم و خوابيدم. ولي منتظر مقدم ولي خدا بودم. خبري نشد، سحر براي اداء نماز شب بيدار شدم. ديدم باز هم حضرت نرجس(ع) خوابيده است. با خودم فکر مي کردم که چگونه امام هادي(ع) فرمود که امشب فرزندش متولد مي شود؟
ناگهان صداي امام حسن عسگري(ع) بلند شد و فرمود عمه جان تعجب نکن که وقت تولد فرزندم نزديک است. من وقتي صداي آن حضرت را شنيدم مشول سوره الم سجده شدم و سپس سوره يس را خواندم که ناگهان ديدم حضرت نرجس(ع) از خواب پريده، مضطرب است. نزد او رفتم. گفتم: آيا چيزي احساس مي کني؟ گفت: بلي. گفتم: دلت را محکم نگه دار. اين مولود همان مژده اي است که به تو دادم. پس از آن هر دو نفر خوابيديم. من خوابم برده بود. وقتي بيدار شدم، ديدم طفل متولد شده و صورت روي زمين گذاشته و خدا را سجده مي کند. آن ماه پاره را در آغوش گرفتم. ديدم پاک از جميع آلودگيهائيکه ساير کودکان دارند، مي باشد. بعد از آن حضرت امام حسن عسگري(ع) از آن اطاق صدا زد که عمه جان، فرزندم را نزد من بياور. من او را نزد امام حسن عسگري(ع) بردم. امام دست زير رانها و پشت بچه گرفتند و پاهاي او را به سينه چسباندند و زبان به دهان او گذاشتند و دست بر چشم و گوش و بندهاي او کشيدند و فرمود: پسرم با من حرف بزن. آن طفل زبان باز کرد و گفت: اشهد ان لا اله ال الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمد رسول الله و سپس بر امير المومنين و ائمه اطهار(ع) صلوات فرستاد. وقتي به نام پدرش رسيد چشمهايش را باز کرد و سلام را داد.
پس از آن حضرت عسگري(ع) به من فرمودند: عمه جان او را نزد مادرش ببر تا به او هم سلام کند و بعد او را نزد من بياور. من او را نزد مادرش بردم، چشم باز کرد و به مادرش هم سلام کرد و مادرش جواب سلام را داد و او را به من باز گرداند و من او را نزد پدرش بردم و تحويل دادم. حضرت عسگري(ع) فرمود:
عمه روز هفتم ولادتش نيز بچه را به نزد من بياور. صبح روز 22 شعبان که به خدمت امام رسيدم، روپوش از روي او برداشتم، ولي بچه را نديدم. عرض کردم: فدايت گردم، بچه چه شد؟
فرمود: عمه جان او را به کسي سپردم که مادر موسي فرزند خود را به او سپرد و به نقلي ديگر چون روز هفتم به حضور امام شرفياب شدم، فرمود: عمه فرزندم را بياور. او را در قنداقه پيچيده نزد حضرت بردم. امام مانند بار اول فرزند دلبندش را نوازش فرمود و زبان مبارک بر دهان او که گوئي شير و عسل به او مي خوراند سپس فرمود: فرزندم با من سخن بگو.
گفت: اشهد ان لا اله الا الله آنگاه به پيغمبر خاتم(ص) و امير المومنين(ع) و يک يک ائمه و پدر بزرگوارش درود فرستاد و سپس اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمکن لهم في الارض و ... سوره قصص آيه 4.
ادامه مطلب در درج مطلب
ادامه مطلب
نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در دوشنبه 17 اردیبهشت1386
ساعت 23:46 موضوع |
لینک ثابت
درد و دل با آقام
درد و دل
باسمه تعالی
سلام آقا جان.
سلام مولای من.
سلام پدر بزرگوارم.
سلام مهربانم.
سلام آرام جانم.
و باز سلام.
...
از شما معذرت می خواهم که اینگونه راحت و بی مقدمه با شما حرف می زنم.
...
راستش را بخواهید خسته شده ام و به دنبال دل دردمندی می گردم که با او درد دل کنم.
و سنگ صبوری نیافتم جز شما.
می دانم، که می دانید در دل من چه می گذرد و از این بابت تسلا می یابم.
اما گاهی اوقات احساس خفگی و خفقان می کنم.
احساس می کنم قلبم را می فشارند و استخوانهایم را خرد می کنند.
...
می دانم که می دانید.
شهر برایم تنگ و تاریک شده و اکثر مردم شهر برایم چون...
...
دلم به حال خود بیچاره ام می سوزد که شما را فراموش کرده ام و هر از گاهی چون امشب به یادتان می افتم و با خودم می گویم:

" ای بیچاره... مولایت هر روز به یاد توست و برای تو دعا می کند... تو چه کردی برای مولایت.
آیا به یادش بودی ؟
آیا لحظه ای با خود فکر کردی که مولایت در کجای این عالم است و چه می کند ؟
آیا ظهورش را از خدا طلب کردی؟
آیا.... ؟"
و در آن لحظه عرق شرم است که به من می گوید چه هستم و چه می کنم.
...
امشب نیز دلم از دست خودم و مردم کوچه و بازار ... گرفته بود که به یکباره این شعر به ذهنم رسید:
"سایتون سنگینه مولا کجا رفته اون چشاتون
کوچه خیل وقته مونده چشم به راه قدماتون"
...
می دانید چرا ؟
به خاطر اینکه در روزمرگی خود غرق شده ایم و خیلی چیزها را فراموش کرده ایم.
به خاطر اینکه حلال خدا را حرام کرده ایم و حرام خدا را حلال.
به خاطر اینکه کم کم داریم در خود فرو می ریزیم و خود نمی دانیم.
به خاطر اینکه ظاهرمان را آباد کرده ایم و نهانمان را ویران...
و هزار دلیل و اما و اگر دیگر.
...
آقا جان حلالم کنید.
حلالم کنید که بخشایش از بزرگان است.
حلالم کنید، زیرا که خود می دانم که چه هستم و که هستم.
برایم دعا کنید که اگر به دعای خیر شما نبود، فقط خدا می دانست که اکنون در چه حالی و چه جایی بودم.
ای مهربان مولای من...
درست است که ما شما را فراموش می کنیم و به وقت گرفتاری و دردمندی به یادتان می افتیم، اما شما ما را فراموش نکنید و دعای خیرتان را بدرقه مسیر پر پیچ و خم و پر خطر زندگیمان کنید تا انشا الله بتوانیم ذره ای از محبت ولائیتان را درک کنیم و طعم زندگی واقعی که همان محبت شماست را بچشیم.
آمین یا رب العالمین.
بری سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان ذکر کریمه صلوات را فراموش نکنید.
همیشه احساس می کنم کسی را گم کرده ام حالا می فهمم او کی است او کی است که همیشه به یاد من است و همیشه در کنار من است و من را تنها نمی گذارد همه جا در کنار من است و من را مشاهده می کند و جایی هم مرا کمک میکند آخه چی جوری من قادرم ، اونم من ،من ، قادر م از تو ، از تو ، تشکر کنم من چی بگویم عزیزم من چی بگویم عزیزم کمکم کن که جز تو و خدایت کسی را ندارم خواهش می کنم به حرف من که از دهانم بوی بد کارهای بد می دهد گوش کن من حقیر کمکم کن که جز تو کسی را ندارم خود می دانی به امید تو زنده هستم کمکم کن تا به تو و خدایت بیشتر برسم خواهش می کنم به تو احتیاج دارم من دارم نابود می شوم اگر کمکم نکنی ، دلت نمی خواهد که یکی نابود شود اونی که قبل از نابودی از تو کمک خواست به من نگاه کن که جز بنده ی حقیر تو نیستم بنده ای که تنهای تنها ست و پناه می برد به تو مولایم کی می خواهی بیایی و ما را از انتظار دوری ات خلاص کنی
شما هم می تونید درد و دلهایتان رو برایمون بفرستید
نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در پنجشنبه 13 اردیبهشت1386
ساعت 3:35 موضوع |
لینک ثابت
مهرورزی در جامعه
ارزش مهر ورزی
وقتی می خواهیم ار ازرش مهرورزی سخن بگوییم ، مثل این است که بخواهیم از ارزش نفس کشیدن یا غذا خوردن سخن به میان آوریم . مهرورزی نیازی ضروری برای آدمی ست. زندگی کردن بدون مهرورزی ومورد مهرورزی قرارگرفتن جهنمی بیش نخواهد بود.
با مهر ورزیدن جامعه یی سالم و پر نشاط و سرشار از اعتماد به نفس شکل می گیرد.انسان هایی که مهر می ورزند و انسانهایی که مورد مهرورزی قرار می گیرند ، هر مشکلی را از مقابل بر می دارند. زندگی با مهرورزی چهره یی کاملا متفاوت پیدا می کند . خداوند با مهر بی پایان خود به بندگانش ،مهرورزی را به ایشان می آموزد و ارزش عظیم این کار را برای همه روشن می سازد.
پیامبر گرامی اسلام (ص)بزرگ ترین پیامبر مهرورزی ست که جهان و تاریخ انسان به خود دیده است و در لابلای سخنان حکیمانه شان بیشترین تذکرات را در محورهای مختلف مهرورزی و بخصوص ارزش والای این رفتار آدمی مورد توجه قرار داده اند . انسان ها فطرتا علاقمند به مهرورزی هستند و ارزش آن را درک می کنند ، به شرط آن که جامعه و نوع تربیت دینی که آنها را هدایت می کند ، بسترهای عملی این کار خداپسندانه را فراهم ساخته باشند.
شرک و دشمنی با برادر
1.تُفتَحُ أبوابُ السًماء فی کلِّ یَومِ اثنَینِ وَ خَمیسٍ فَیُغفَرُ فی ذلِکَ الیَومِ لِکُلِّ عَبدٍ لا یُشرِکُ بِاللهِ شَیئاً اِلّا مَن بَینَهُ وَ بَینَ أَ خیِه شَحناءُ.
هر روز دوشنبه و پنجشنبه درهای آسمان گشوده می شود و در آن روز ،گناهان هر کس را که برای خدا شریک قایل نباشد، می بخشند؛مگر آن کس که با برادر خود دشمنی داشته باشد. [نهج الفصاحه]
ارزش و اهمیت مهرورزی بر کسی پوشیده نیست، ولی این حدیث شریف به صورتی از ارزش مهرورزی حکایت دارد که انسان را بهت زده می کند! پیامبر (ص) می فرمایند، در روزهای خاصی از هفته ،خداوند بر اساس دلایلی که خود تشخیص می دهد ،گناهان را هرچه باشد می بخشد ؛ مگر گناه کسی که با برادر خود دشمنی داشته باشد و از محور مهروزی و دوستی خارج شده باشد.
این حدیث بسیار عبرت انگیز و درخور تأمل است.خداوند تنها گناهی که مستثنا کرده شرک است و باقی گناهان را هرچه باشد _بخشیدنی معرفی فرموده ؛ مگر گناه بی مهری.یعنی اگر در مقام استثنای کامل بر آییم،سخن پیامبر (ص) این است که ، هر گناهی در روزهایی خاص بخشیده می شود ؛ مگر دو گناه: یکی گناه شرک به خدا و دوم ،گناه بی مهری کردن و از در دشمنی در آمدن با برادر خود (چه برادر دینی و چه نسبی)و این حکم بسیار عجیبی ست.اگر بخواهیم قضیه را سروشکلی بدهیم این گونه می شود که ، دو چیز سعادت نهایی و رستگاری نهایی برای آدمی در پی می آورد: یکی توحید و عقیده به یکتایی و وحدانیت مقام احدیت و دوم مهرورزیدن و دوستی کردن با دیگران.
درک چنین ارزشگذاری هایی از سوی پیامبر گرامی (ص) ،ما را به اهمیت و نقش ویژه یی که مهرورزی در جامعه ی اسلامی دارد، واقف می سازد.نیز نشان می دهد که خداوند ما را برای خودش نمی خواهد ،بلکه بیشتر ما را برای خودمان هم می خواهد .اعتماد به توحید ، نوعی احترام گذاشتن به وجود بی همتایی خداوند و اذعان به قدرت مطلق آن یگانه دارد.مهرورزیدن به انسان ها اما نشان احترامی ست که انسان ها برای همنوعان خود قایلند و برای خداوند اینها در حد هم اهمیت داشته و ما را می خواند که به توحید و به مهرورزیدن ارج نهیم و آن را در زندگی رعایت نماییم و دست از دشمنی و عناد و کینه برداریم.
به راستی ، اگر کسی موحد واقعی باشد ،آیا می تواند به مخلوقات خدای یگانه یی که می پرستد مهر نورزد؟ به نظر می رسد ، مبنای اصلی بیان چنین حدیثی از سوی پیامبرگرامی (ص) همین نکته ی لطیف باشد.

مهرورزی در عمل
سخن گفتن از مهرورزی و محبت البته کار ساده یی ست؛ بخصوص اینکه هر انسانی با فرهنگ و دینی نه تنها با مهرورزی و محبت و مودت نمی تواند مخالفت داشته باشد ،بلکه آن را تمجید می کند و می ستاید . بنابراین ، بسیار راحت است که انسان در هر شرایطی دایم از مهر و دوستی و صمیمیت سخن بگوید و نیکوکاری را تبلیغ کند ،اما آنچه اهمیت دارد و تاثیر گذار است عمل کردن به این شعارهای زیباست.
مهرورزی و اجتناب از خشونت یک حرکتن دفعی و جرقه ای نیست که یکباره به فکر کسی خطور کند و سریع بتواند آن را به منصه ی ظهور برساند.مهرورزی آن گناه که می خواهد به عمل در آید ،بسترهای فرهنگی خاص خود را می طلبد. بدون وجود این بسترها و زمینه های لازم نمی توان انتظار عملی شدن واقعی شعار های مهرورزانه را داشت.در احادیثی که از پیامبر گرامی (ص) نقل شد،به مواردی از مهرورزی در عمل و بسترهای آن اشاره می شود.
صفاتی که خدا دوست دارد
خلقان یحبهما الله وخلقان یبغضهما الله فاما الذان یحبهما الله .
فالسخاه والسماحه واما اللذان یبغضهما الله . فسوء الخلق والبخل واذا اراد الله بعبد خیراً استعمله علی قضاءحوائج الناس.
دو صفت را خدا دوست دارد ودو صفت را دوست ندارد .آندو صفت که خداوند می پسندد عبارتند از :بخشش نمودن و گذشت داشتن . ودو صفتی که خدا دوست ندارد ،عبارتند از : بد خلقی با مردم وبخل ورزیدن.چنان چه خدا برای کسی نیکی بخواهد ، او را جهت بر طرف ساختن نیازهای مردم بر می انگیزد.
نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در سه شنبه 11 اردیبهشت1386
ساعت 10:34 موضوع |
لینک ثابت
عکس دفاع مقدس(مجروحین و شهدا)
عکس مجروح بر گرفته از سی دی نرم افزاری موسسه فرهنگی صافات می باشد .
.jpg)
ارسال عکس از آقای سید مصطفی محمدپور:
با دیدن این عکس چه احساسی پیدا می کنید لطفا برای ما احساسات خود را بنویسید

همیشه فکر می کنم که اگه اونا ازخودگذشتگی نمی کردند ما العا در چه وضعیتی بودیم یا چه می کردیم ... امیدوارم اون دنیا در نزد آنها شرمنده نباشیم ان شاالله که رو سفید باشیم
نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در دوشنبه 3 اردیبهشت1386
ساعت 19:36 موضوع |
لینک ثابت
عکس های دفاع مقدس
رسال عکس از خانم ساناز (رقیه)اسدیان و آقای امیر حسین حسین نژاد از محمودآباد
بدون قید کردن نام شهید
(فراموش نکنیم که شهیدان زنده و جاویدند و در نزد خدا روزی می خورندو ما باید روزی به آنها حساب پس بدهیم از آنچه آنها برای ما به امانت گذاشتند)


عشق ای بی تو زمین طرحی غریب بی تو حتی زندگی یعنی فریب بی تو خاموش است فانوس انار با تو روشن می شود خورشید سیب این عشق است که آدمی را از پستی به بالاترین درجه کمال خواهد برد پس بیا و عاشق شو که جز این چاره ای نداری ...باز هم می گوییم یا علی گفتم و عشق آغاز شد
نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در دوشنبه 3 اردیبهشت1386
ساعت 19:9 موضوع |
لینک ثابت
عکس های دفاع مقدس
ارسال عکس از خانم صفورا کریمی از محمودآباد
شهید حسین شعبان زاده از آمل
(فراموش نکنید که همه ما آزادی حال را مدیون شهداهستیم)

به یاد و عشق و صفای شهدا صلوات
دوستان گرامی لطفا نظرات و پیشنهادهای خود را برای ما بفرستید تا از آنها استفاده کنیم و وبلاگ را به سلیقه شما طراحی کنیم با تشکر از شما مدیر وبلاگ
نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در دوشنبه 3 اردیبهشت1386
ساعت 18:40 موضوع |
لینک ثابت
معرفی شهدای شهرستان
ارسال عکس از خانم نسرین مسعودی از محمودآباد(روستای آزادمون)
معلم شهید علی تمری
وصیت نامه بسیجی شهید علی تمری :متولد سال۱۳۳۱در روستای آزادمون و تاریخ شهادت و۲۱/۸/۶۲ و محل شهادت کامیاران می باشد.
برادران و خواهران بیشتر به فکر آخرتتان باشید و توشه ای برای آخرت جمع نمائید که انسان در این دنیا فانی است و سر انجام باید به سوی خدا برویم.
نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در دوشنبه 3 اردیبهشت1386
ساعت 17:20 موضوع |
لینک ثابت
بچه های اسمان
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
وصیت نامه شهدای محمودآباد(بخشی از وصایا)
وصیت نامه پاسدار شهید محمد آستین فشان:
شهادت چنان جویبار حیات بخش همه جا گسترده و ریشه های جامعه ما را فرا گرفته است و از هر سوی شکوفه های حماسه و ایثار نمایان می شود.

زندگی نامه سرباز شهید فتح الله اکبرزاده:
شهید در سال 1339 از یک خانواده مذهبی در روستای بائوده به دنیا آمد و به سن 3 سال نرسید که پدر بزرگوارش را از دست داد ولی از اسلام و قران کناره گیری نکرده و بعد از شروع جنگ تحمیلی به جبهه اعزام و در منطقه سرپل ذهاب به شهادت رسید.

زندگی نامه بسیجی شهید نبی الله اصغری:
شهید در سال 1335 از یک خانواده مذهبی در روستای بیشه محله به دنیا آمد. علاقه زیاد به اسلام و فعالیتهای مذهبی و جلسه قران داشت در عین فراگیری آموزش جهت اعزام به جبهه در رامسر به شهادت رسید.

وصیت نامه سرباز شهید علی اکبری:
خداوندا در این دنیای فانی اعمال غیر اسلامی انجام داده ام و امید آن دارم که با نثار خون خود در راه میهن و راه پاک اسلام اعمال زشت مرا نادیده گیری.
*******درج وصیت نامه ها در ادامه مطلب می باشد********
----------------------------------------------------------------------------------------
تقاضای مدیر وبلاگ از همه عزیزان اینه که منتظر مطالب کامل این بخش باشند چون مطالب بسیار متنوعه ای در دست آماده سازی می باشد. با قدر دانی از دوستان عزیزم : مدیر وبلاگ.
-----------------------------------------------------------------------------------------
وصیت نامه بسیجی شهید علی اصغر دشتی :
شهید متولد شهرستان محمودآباد روستای آزادمون در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد و عشق به امام و پیروی از دستورات امام او را روانه جبهه ها کرد.
خداوند بزرگ را سپاس می گوییم که مرا در این برهه از زمان به دنیا آورد و به من توانایی داد تا در صف جند الله قرار گیرم.دست از امام و روحانیون و پاسداران بر ندارید که من آنها را بی نهایت دوست می داشتم

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
منتظر مطالب وبلاگ خودتون باشید...
برداشت از این وبلاگ بدون محدودیت می باشد
ادامه مطلب
نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در یکشنبه 2 اردیبهشت1386
ساعت 12:2 موضوع |
لینک ثابت