تبليغاتX
 حضرت رقیه سلام الله علیها

شهیدمصطفی چمران

نگاهی به زندگی و مبارزات سردار پر افتخار اسلام شهید دکتر مصطفی چمران:

 

شهید مصطفی چمران در سال 1311 در تهران متولد شد .

 

 

 در سال 1326 از دانشگاه فنی دانشگاه تهران در رشته الکترومکانیک به عنوان شاگرد اول فارغ التحصیل شد و به مدت یک سال در همان جا به تدریس پرداخت.

از 15 سالگی در درس تفسیر حضرت آیت ا... طالقانی (ره)و دروس منطق و فلسفه استاد شهید مطهری (ره)شرکت می نمود.

عضو فعال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود و در جریانات ملی شدن صنعت نفت و مبارزات پس از آن فعالانه شرکت داشت.

 

 

در سال 1332 با استفاده از بورس تحصیلی دانشجویان ممتاز روانه آمریکا شده و به ادامه تحصیل می پردازد. وی در آنجا انجمن اسلامی دانشجویان را بنا نهاد که رژیم شاه پس از مطلع شدن از فعالیتهای او بورس تحصیلی اش را قطع کرد.

در عین حال او کنار تحصیل مشغول به کار شد تا اینکه فوق لیسانس برق را در دانشگاه تگزاس گرفت

و سرانجام با دریافت ممتازترین درجه علمی توأم با تحسین بسیاری از صاحب نظران ، موفق به اخذ درجه دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما ،شاخه مهندسی گداخت هسته ای در سال 1342 از دانشگاه بر کلی کالیفرنیا شد، که جدیدترین دانش روز بود و در دنیای آن روز فقط 5 نفر در این سطح ممتاز برجسته علمی قرار داشتند که یکی چمران بود و بعد از چند دهه این علم وارد ایران شد.

 

پس از واقعه 15 خرداد 1342 ،در راستای عزم مبارزه مسلحانه با رژیم شاه راهی مصر شد و مدت 2 سال دوره آموزش های چریکی و جنگهای پارتیزانی را فرا گرفت و مسئولیت تعلیم چریکی مبارزان ایرانی را عهده دار می شود و در مصر با مسأله ناسیونالیسم عربی که جمال عبدالناصر به ان دامن می زد مخالفت ورزید تا اینکه پس از فوت عبدالناصر در سال 1345 عازم لبنان شد.

با ورود به لبنان اموزش دوره چریکی مبارزان ایرانی را آغاز نموده و با کمک امام موسی صدر– نماینده اعزامی امام خمینی (ره) به لبنان – گروه«حرکت محرومین » را بنا نهاد. و جناح نظامی آن موسوم به «جنبش امل » را پایه گذاری کرد.پس از سازماندهی امل ، در معرکه های مرگ و حیات مبارزه با صهیونیسم حماسه ها آفرید.

 

و نیز در نقش یک معلم کلاس صنعتی به تربیب جوانان همت گماشت .

 

سرانجام در ششمین روز پیروزی انقلاب اسلامی ایران هجرت 23 ساله او خاتمه یافته و به عشق دیدار مجدد امام (ره) همراه هیأتی 92 نفره از گروهها و طوایف مختلف لبنانی وارد ایران شد. تا پس از زیارت امام به لبنان برگردد. اما ذوب در وجود امام شد و به لبنان بازنگشت . به گونه ای که خود از این حضور و دیدار تعبیر « دوباره زنده شدم » را دارد.

 

 اولین گروههای سپاه را در پادگان امام علی (ع) سعد اباد اموزش داد. پس از مدتی به عنوان معاون نخست وزیر در امور انقلاب برای حل مشکل کردستان عازم مریوان شد و پس از یک هفته بحث و گفتگوی منطقی و جلب نظر معتمدین ، منطقه مریوان را آرام ساخت .

 

 اما توطئه خطرناک پاوه شکل گرفت . پاوه محاصره شده و در خطر سقوط بود و سقوط پاوه به منزله سقوط تمامی کردستان بود. در تاریخ 25/5/58 به همراه شهید سرلشگر فلاحی به هلی کوپتر در داخل شهر پاوه در وسط حلقه محاصره و زیر رگبار گلوله های دشمن فرود آمد.

وی می نویسد : صبح 27/5/58 بر بالای دیوار خانه پاسداران ایستاده بودم و به شهر می نگریستم و گلوله از هر طرف همچنان می بارید ، یکباره فریاد الله اکبر پاسداران به هوا بلند شد . پرسیدم مگر چه شده است ؟ گفتند امام خمینی اعلامیه ای صادر کرده است .... انقلابی ترین اعلامیه ای که از بزرگ مردی 80 ساله ، بدون آن که درس نظامی خوانده باشد و استراتژی نبرد را بداند و یا در تاکتیک های نظامی تجربه داشته باشد، صادر شده است. امام خمینی فرماندهی کل قوا را بدست می گیرد و فرمان می دهد که ارتش باید در عرض 24 ساعت خود را به پاوه برساند و ضد انقلاب را قلع و قمع کند .... آنجا بود که فرصت را مغتنم شمردم و همان پاسداران دلشکسته و مجروح را با عده ای از پاسداران کرد محلی جمع کردم و به انها گفتم که امام فرمان داده است و بنابراین جنگ بزرگ و تاریخی ما هم اکنون شروع می شود ... اما معجزه ای رخ داد ان چنان کوبنده و زیر و رو کننده که برای هیچ کس قابل تصور نبود ... فرمان امام صادر شده به کوهها و درهها و دشتها لرزه در انداخت ، پاسداران از جان گذشته با فریاد الله اکبر می خروشیدند و زمین و آسمان لبیک می گفتند ، چه معجزه ای ! که فقط از مردان برانگیخته خدا میسر است و بس .

در عرض 15 روز همه شهرها و راهها و موانع استراتژیک منطقه را آزاد کرده و کردستان را از این مرحله به سلامتی عبور داد.

پس از این پیروزی بزرگ ، از طرف امام به وزارت دفاع منصوب شد و در اردیبهشت ماه 59 ، به سمت نمایندگی و ناظر امام در شورای عالی دفاع منصوب گردید.

در انتخاب اولین دوره مجلس شورای اسلامی در سال 1359 به عنوان نماینده مردم تهران انتخاب شد .او پس از انتخاب در نیایش خود می گوید : « خدایا مردم آن قدر به من محبت کرده اند و آن چنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار کرده اند که راستی خجلم و آن قدر خود را کوچک می بینم که نمی توانم از عهده به در ایم . خدایا تو به من فرصت ده ، توانایی ده تا بتوانم از عهده برایم و شایسته این همه مهر و محبت باشم».

در اولین روزهای آغاز جنگ تحمیلی ، مجلس را رها کرده و با کسب اجازه از امام (ره) ، در معیت نماینده دیگر امام در شورای عالی دفاع ، حضرت ایت الله خامنه ای عازم جبهه های چریکی جنگ شد .

 

 

 درست شب بعد از ورود به خوزستان اولین عملیات چریکی خود را علیه تانکهای دشمن که تازه نزدیکی اهواز پیشروی کرده بودند ، شروع نمود و سبب شد که دشمن کیلومترها عقب نشینی کند.

او ستاد جنگهای نامنظم را تشکیل داد و به سازماندهی گروه چریکی پرداخت و ابتکار و اختراعات زیادی با استفاده از ابتدایی ترین ابزارها و امکانات در جنگ داشت که در ان شرایط حساس بسیار مهم و سرنوشت ساز بود از جمله :

اختراع پنج شاخه هایی بنام خورشیدی که مانع عبور تانکهای دشمن بود . پمپ های آبی که آب را زیر پای دشمن می انداخت . خودروی شنی دار ، موشک زیر آبی 6 متری ، زیر دریایی هجومی کوچک و .... اختراعات بسیار ساده ای که به یادگار ماند.

بعد از حدود یک ماه و نیم نبرد بی نظیر و نجات اهواز از سقوط در دروازه سوسنگرد هنگام شکستن محاصره از چند ناحیه پای چپ زخمی شد در این موقعیت حساس تا مرز شهادت پیش رفت و با شجاعتی بی نظیر کامیونی را از کماندوهای عراقی غنیمت گرفته و به پشت جبهه بازگشت و روانه اتاق عمل بیمارستان شد و تنها یک شب آنجا ماند و عهد کرد تا یک نفر دشمن در خاک مقدس ماست به تهران باز نخواهد گشت .

 

چند ماهی سپری شد تا اینکه در اسفند ماه 1359 امام توسط فرزند عزیزشان پیام داد که چمران به تهران بیاید . در دیدار با امام از تلخی ها و رنجها و نابسامانیها حرفی نزد . بلکه گفت : « آمده ام امام را خوشحال کنم » و رؤیت تبسم رضایت و شادی بر چهره امام شادی لحظات او بود . مهندس مهدی چمران نقل می کند : « یک حاج احمد آقا از دفتر امام به ستاد جنگهای نامنظم در اهواز تلفن کردند و گفتند که امام می فرماید : « دلم برای آقای چمران تنگ شده است . بگویید به تهران بیاید . دکتر که در آن روزها در منطقه سوسنگرد از ناحیه پا مجروح شده بود پس از شنیدن این پیام راهی تهران شد و به محضر ایشان شرفیاب گردید. در معیت ایشان نقشه ها و کالکها را به خدمت امام بردیم دکتر از ناحیه پا ناراحتی داشت و نمی توانست پایش را جمع کند و دو زانو بنشیند اما به احترام امام که به او عشق می ورزید در مقابل ایشان دو زانو نشست و در حالی که فشار زیادی را متحمل می شد شروع به توضیح و توجیه نقشه ها کرد . امام با فراست خاصی که داشتند متوجه ناراحتی دکتر شده و فرمودند : « آقای دکتر :پایتان را دراز کنید و راحت باشید » دکتر عرض کرد راحت هستم . امام فرمودند « می گویم پایتان را دراز کنید »  دکتر با احترام امام نپذیرفت و عرض کردند دردی احساس نمی کنم دو مرتبه امام با لحن خاصی فرمودند : « می گویم پایتان را دراز کنید و راحت بنشینید » که او هم پذیرفت» .

 

 

چمران فردای دیدار با امام ، به منطقه جنگی برگشت و در ادامه برنامه هایش طرح حمله به ارتفاعات الله اکبر بستان را ریخت و در نهایت نیز با یک حمله برق  آسا و هماهنگ در 31 اردیبهشت 1360 این ارتفاعات را فتح کرد که بزرگترین پیروزی بعد از فتح سوسنگرد به شمار می آمد .

 

 

او با فرمانده شجاع ، ایرج رستمی و نیروهایشان طی 2 روز بعد از مقاومت دشمن را درهم شکستند امام امکان آزادی بستان میسر نشد ؛ لذا طی عملیاتی با نصب پل روی کرخه و عبور از آن دهلاویه را فتح کردند ( که اولین عملیات پیروز بعدا از عزل بنی صدر بود ).

 

در سحر گاه 31/3/1360 خبر شهادت فرمانده نیروهای دهلاویه ایرج رستمی را شنید و به سرعت فرد دیگری  را برای فرماندهی انتخاب کرده و با خود به دهلاویه برد . وصایای بی سابقه شب قبل او در جلسه مشورتی ستاد حاکی از وصال او بود . در آن موقعیت نیز از تمامی نیروهایش خداحافظی کرده و روانه محور شد . در پشت نزدیکترین خاکریز با عراقی ها ایستاد که ناگهان خمپاره ای در نزدیکی او منفجر شد و از ناحیه پشت سر مورد اصابت ترکش قرار گرفت.

او در حال اغماء بود در آمبولانس در مسیر سوسنگرد به اهواز دعوت حق لبیک گفت و به دیدار معشوق و مقام رفیع شهادت ، آرزوی همیشگی اش نایل آمد و مشمول عند ربهم یرزقون شد .

 

برخی از ویژگی های شهید چمران :

چمران در بیان حجت الاسلام حاج احمد خمینی (ره) : از چمران به عنوان حمزه زمان یاد کرده و به خصوصیاتی مانند در جات علم ، تقوا و عشق او به امام و محرومین پرداخته می گوید : « دکتر چمران واقعا آدم فوق العاده ای بود او یار و یاور بیچارگان و مستضعفین بود دلاوری بود که سخت از حضور در میادین سیاسی پرهیز داشت . چمران نمونه ی آه سوز و گداز سربازان صدر اسلام بود و به خاطر همین بود که امام او را سردار بزرگ اسلام نامیدند. او مرد علم و عمل بود و عملش هم در پرده ی ابهام ماند . کمتر کسی از فضل و دانشش خبری داشت ... او ناصر خدا و رسول و مردم مسلمان سراسر جهان بود » .

 

استعداد و نبوغ علمی

 

 

دردوران تحصیل در آمریکا استادی تدریس می کرد که کمتر دانشجویی می توانست از او نمره بالای 10 بگیرد . این استاد روزی با خوشحالی عجیب وارد دانشگاه شد و بدون مقدمه از موفقیت چمران در امتحانات خود خبر داد . از توانایی علمی این دانشجوی ایرانی اظهار شگفتی کرد و گفت :«مصطفی چمران باعث شده که برای نخستین بار استادی به دانشجوی خود نمره 22 بدهد » !.

ویژگی های شهید چمران در بیان حضرت امام خمینی (ره)

حضرت امام خمینی (ره) در پیام خود به مناسبت شهادت شهید چمران از او با تعابیری چون سردار پر افتخار اسلام ، معلم متعهد ، مرد خدا نام برده و فرموند :« شهادت انسان ساز سردار پر افتخار اسلام و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن به ملاء دکتر مصطفی چمران را به پیشگاه ولیعصر ارواحنا فداه تسلیت و تبریک عرض می کنم ... او جنگ جویی پرهیزگار و معلمی متعهد بود که کشور اسلامی به او و امثال او احتیاج مبرم داشت ... هنر آن است که بی هیاهوی سیاسی و خودنمایی شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند و نه هوای ، و این هنر مردان خداست » .

 

 

نیایش چمران

« خدایا تو خود می دانی که تارو پود وجودم با مهر تو سرشته شده است و لحظه ای که به دنیا آمدم ، نام تو را در گوشم خوانده اند و یاد تو را بر قلبم گره زده اند . خدایا تو خود می دانی که در سراسر عمر هیچگاه تو را فراموش نکرده ام . در سرزمین های دور دست فقط تو در کنارم بودی در شبهای تار فقط تو انیس دردها و غم هایم بودی .... بر قلب مجروحم فقط یاد تو ذکر تو مرهم می گذاشت ... خدایا تو را شکر می کنم که باغ شهادت را به روی بندگان خاصت گشوده ای » .

آخرین دست نوشته چمران در لحظات قبل از شهادت در مسیر حرکت به سوی  محور دهلاویه که خطاب به اعضا و جوارح خود نگاشت :

در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمتها کردید از شما آرزو می کنم که این آخرین لحظه را به بهترین وجه ادا کنید ای پاهای من ، سریع و توانا باشید. ای دستهای من ، قوی و دقیق باشید ، ای چشمهای من ، تیزبین و هوشیار باشید. ای قلب من این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف و ذلیل مگذار ، تا چند لحظه بیشتر با قدرت و ارداه و صبوری و توانا باش . به شما قول می دهم که پس از چند لحظه همه شما در استراحتی عمیق و ابدی ، آرامش خود را برای همیشه بیابید و تلافی این عمر خسته کننده و این لحظات سنگین و سخت را دریافت کنید.

من چند لحظه ی بعد به شما آرامش می دهم – آرامش ابدی – دیگر شما را زحمت نخواهم داد . دیگر شب و روز شما را استثمار نخواهم کرد ، دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمل نخواهم کرد ، دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد شکنجه ، ضجه نخواهید کرد. از بی غذایی ها ، از گرما و سرما شکوه نخواهید کرد آرام و آسوده برای همیشه در بستر نرم خاک آسوده خواهید بود اما این لحظات حساس ، لحظات وداع با زندگی و عالم ، لحظات لقاء پروردگار ، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد ».

امام خمینی (ره): دلم برای چمران خیلی تنگ شده است .

 


 

نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در چهارشنبه 30 خرداد1386 ساعت 10:21 موضوع | لینک ثابت


شهدا شرمنده ام

شرمنده از تمام چیزهایی که  در این روزگار فهمیدم همینه اینم تمام دارایی من جز اینم هیچ نمی فهمم و عشق را در این خلاصه می کنم

از مولا بعدا براتون می نویسم این برای شهدا و عشق است

 

((برای دیدن عکس انها رو بعد از ذخیره در سیستم خودتون ببینید چون زیبایی عکس در کامل دیدن ان است))

 

 

اتل متل یه بابا

 

اتل متل یه بابا

که اسم او احمده

نمره جانبازیهاش

هفتاد و پنج درصده

اون که دالاوریهاش

تو جبهه غوغا کرده

حالا بیاین و ببینین

کلکسیون درده

اون که تو میدون مین

هزار تا معبر زده

حالا توی رختخواب

افتاده حالش بده!

 

بابام یادگاری از

خون و جنگ و آتیشه

با یاد اون زمونا

ذره ذره آب میشه

آهای آهای گوش کنید

درد دل بابارو

می خواد بگه چه جوری

کشتند بچه هارو

هیچ می دونی یعنی چی

زخمی ها رو بیاری

یکی یکی و با زور

تو آمبولانس بذاری

درست جلوی چشمات

همینطوری که میره

با شلیک مستقیم

ماشین الو بگیره

 

همینجوری که می گفت

چشماشو به دیوار دوخت

انگار با این خاطره

بابام الو گرفت ، سوخت

گفتن این خاطره

بد جوری می سوزوندش

با بغض و ناله می گفت

کاشکی که پر نبودش

آی قصه قصه قصه

نون و پنیر و پسته

هیچ تا حالا شنیدی

تانک ها بشن قناصه؟

میدونی بعضی وقتا

تانکا قناصه بودن

تا سری رو میدیدن

اون سرو می پروندن

 

سه راه شهادت کجاست؟

میدونی دوشکا چیه ؟

میدونی تانک یعنی چی؟

یا آر. پی . جی زن کیه؟

آر . پی . جی زن بلند شد

(( وَمارَمَیتَ)) رو خوند

تانک اونو ، زودتر زدش

یه جفت پوتین ازش موند

یه بچه بسیجی

اونور میدون مین

زیر شنیهای تانک

له شده بود رو زمین

 

خودم تو دیده بانی

با دوربین قرارگاه

رفیقمو می دیدم

تو گودی قتلگاه

آر . پی . جی تو سرش خورد

سرش که از تن پرید

خودم دیدم چندم قدم

بدون سر می دوید

 

هیچ می دونی یه گردان

که اسمش الحدیده

هنوز که هنوزه

گم شده ناپدیده

اتل متل توتوله

چشم تو چشم گلوله

اگر پاهات نلرزید

نترسیدی ، قبوله

دیدم که یک بسیجی

نلرزید اصلا پاهاش

جلو گلوله واستاد

زل زده بود تو چشاش

 

 

 

گلوله هم اومد و

از دو چشم مردونه

گذشت و یک بوسه زد

بوسه ای عاشقونه

عاشقی یعنی این که

چشم هایی که تا دیروز

هزار تا مشتری داشت

چندش میاره امروز

اما غمی نداره

چون عاشق خداشه

به جای مردم ،خدا

مشتری چشاشه

 

 

یه شب کنار سنگر

زیر سقف آسمون

میای پیش رفیقت

تو اون گلوله باران

با این که زخمی شده

برات خالی می بنده

می گه من که چیزیم نیست

درد میکشه می خنده

 

 

چفیه رو ورمیداری

زخم اونو می بندی

با چشمای پر از اشک

تو هم به اون می خندی

انگاری که ، می دونی

دیگه داره می پره

دلت می گه که گلچین

داره اونو می بره

 

زل می زنی تو چشماش

با سوز و آه و با شرم

بهش میگی داداش جون

فدات بشم ، دمت گرم

می زنی زیر گریه

اونم تو آغوشته

تو حلقه دستاته

سرش روی دوشته

چون اجل معلق

یه دغعه یک خمپاره

هزار تا بذر ترکش

توی تنش می کاره

یهو جلو چشماتو

شُرّه خون می گیره

برادر صیغه ایت

تو بغلت میمیره

هیچ می دونی چه جوری

یواش یواش و کم کم

راوی یک خبر شی

یک خبر پر از غم؟

به همسر رفیقت

که صاحب پسر شد

بری بگی که بچه

یتیم و بی پدر شد

اول می گن نترسین

پاهاش گلوله خورده

چند روز بستریه

زخمی شده ، نمرده

زل میزنه تو چشمات

قلبتو می سوزونه

یتیمی بچه شو

از تو چشات می خونه

درست سال شصت و دو

لحظه تحویل سال

رفته بودیم تو سنگر

رفته بودیم عشق و حال

تو اون شلوغ پلوغی

همه چشارو بستیم

دستها توی دست هم

دور سفره نشستیم

مقلب القلوب رو

با همدیگه که خوندیم

زورکی نقل ونبات

تو کام هم چپوندیم

همدیگرو بوسیدیم

قربون هم رفتیم

بعدش برا همدیگه

جشن پتو گرفیتم

علی بود و عقیلی

من بودم و مرتضی

سید بود و ابوالفضل

امیر حسین و رضا

حالا از اون بچه ها

فقط مرتضی مونده

همون که گاز خردل

صورتشو سوزونده

 

آهای آهای بچه ها

مگه قرار نذاشتیم

همیشه با هم باشیم

نداشتیما ، نداشتیم

بیاین واسه مرتضی

که شیمیایی شده

جشن پتو بگیریم

خیلی هوایی شده

می سوزه و می خنده

خیلی خیلی آرومه

به من می گه داداش جون

کار منم تمومه

مرتضی منم ببر

یا نرو،پیشم بمون

 

 

میزنه تو صورتش

داد می زنم مامان جون!

مامان میاد و دست

باباجونو میگیره

بابام با این خاطرات

روزی یه بار میمیره

فقط خاطره نیست که

قلب اونو سوزونده

مصلحت بعضی ها

پشت اونو شکونده

برا بعضی آدما

بنده های آب و نون

قبول کنین به خدا

بابام شده نردبون

همونهایی که راه

دزدی رو خوب می دونن

ما خون دادیم و انها

عین زالو می مونن

دشمنای انقلاب

ترسوهای بی پدر

آهای غنیمت خورا

بپا بابا یواش تر

ای که به این انقلاب

چسبیدی عین کنه

خط و نشون می کشی

النگوهات نشکنه

فکر نکنی علی رو

ماها تنها می ذاریم

ما اهل کوفه نیستیم

دخلتونو میاریم

 

ما اهل کوفه نیستیم

دخلتونو میاریم

نمی دونم چی بگم خودتون دیدید که توی این شعر تمام حرفهای دل من و تو گفته شد .. فقط می تونم بگم شرمنده ام جانبازا ... شرمنده ام شهدا.... شرمنده ام جامانده ها ... شرمنده ام مولای خوبم .... جز اشک و یه درد کهنه چیزی مرا یاری نخواهد کرد اما من شما رو هنوز دارم نه مولا

 

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در سه شنبه 22 خرداد1386 ساعت 15:38 موضوع | لینک ثابت


عشق

به نام خدایی که عشق را آفرید            

من هنوز بچه هستم بعضی چیزارو درک نمی کنم اما به زبون خودم برای عشق خودم می نویسم

تاحالا بچه های کوچولو رو دیدین که با مادراشون چه طوری حرف می زنن لباشونو غنچه می کنن و خودشونو لوس می کنن ... خوب منم توی هر سنی باشم برای پدر و مادرم و برای اقام بازم همون بچه هستم و با زبون خودم حرف می زنم و ...

 اقاجون ، مولای من ، ای کاش بشه روزی آن قدر در عشقت غرق بشم که دیگه نظر دیگران برام مهم نباشه ... فقط چشمان من شما رو ببینه و از عشق شما کور بشه ... آقاجونم می دونم خیلی بچه بدی هستم نه .... آخه دیگه بعضی وقتا نمیشه از گناه جلو گیری کرد آخه شهر ما ،شهر ما همه یادشون رفت باید به انتظار باشن یادشون رفت شما هم هستید روزی هم خواهید امد ... نمی دونم چه طوری می خوان جواب شما یا جواب شهدا رو بدن ...

منم نمی دونم چه طوری بگم که من نخواستم به اون بد حجاب ها نگاه کنم اما هر طرف روی بر می گردوندم اونا بودند همه جا اونا همه جا هستند آقا اگه منو خیلی دوست داری ببر از اینجا منو ببر، ببر توی جهنمت تا اینارو نبینم وگرنه الوده میشم الوده گناه نگاه ... آقا جونم این چشما رو چی کار کنم آخه به هر طرف روی بر گردانم باز هم ....

می گن باید صبور باشی اما یه روزی این کاسه صبر پر خواهد شد  تا این کاسه صبر پر نشده اقا جون بیا

بدون تو سخته دنیا بدون شما زندگی معنا نداره من همین و می فهمم که زندگی زیبا نیست زندگی برای من زیبا نیست ... زندگی من روزی که شما بیایین زیبا میشه اونم چه زیبایی به به چه زیبایی ... فکرش را می کنم دیونه میشم چه برسه اون روز رو ...

اقاجونم بهتون قول می دم گناه چشمامو کم کنم حتی اگه شده این چشمارو...

آقاجونم می خوای بگم این چشم ها چه گناهایی رو دیده ... می خوای بگم برای همه کسانی که این مطلب رو می خونن تا دلشون آتیش بگیره

مولای من بیا که دنیامون داره توی اتیش گناه می سوزه ... من با چشم های خودم  می بینم یه جون چه طوری دست زنشونو میگیره با همان وضع جلف میان بیرون که اره زن من از همه زنا... مسابقه گذاشتن هر کی می خواهد بگه زن اون از بقیه سره ...

به کدامین سو بنگرم که گناه ...

دیدم که یه دخترو به زور بردن اما هیچ کس برای کمک جلو نیومد کار هر روز ما شده سیلی به گوش یکی زدن تا نکنه پرو شه بیاد جلو و ....

 اقا جونم مولایم دلت برای اونایی که می خوان خوب باشن نمی سوزه اگه می سوزه چرا نمیایی چرا؟ اقا جونم اینجا مرد کمتر پیدا میشه می دانید چرا ؟

چون ، غیرت یادشون رفت چون یادشون رفت ناموس یعنی چی یادشون رفت عباس کیه یادشون رفت کربلا چیه یادشون رفت فاطمه کیه یادشون رفت علی هم هست یادشون رفت زینب هم روزی بود یادشون رفت حسین کیه و برای چه قیام کرد آقا یادشون رفت...

ما تنها بدون شما با یه شهر با یه کشور با یه عالم ... اقا بیا که بدون شما ... زندگی زیبا نیست بیا که زندگی سخته برای من ... بیا اقاجونم بیا بهت قول می دم تا جون دارم برای شما .... بیا اقا

خدایا روح را از این بدن فانی جدا کن که دیگه شاهد این همه ...... نباشم ... دیگه روم نمیشه خجالت می کشم بقیه رو بگم آخه خیلی بده خیلی ...

و دیگه نمی گم چون خجلم چون شرمنده ام وآخه من حتی نتونستم جلوی نگاه خودمو بگیرم .. شرمنده ام مولا شرمنده ... سعی می کنم این چشارو، چشم انتظار شما نگه دارم نه چیز دیگه فقط منتظر شما فقط

یعنی اون روز میاد که من انقدر از عشق شما پر شده باشم که نیازی به این دنیا نداشته باشم یعنی اون روز میاد فقط چشمان من شما رو ببینه و از عشق شما کور بشه ...

 

 


 

نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در شنبه 19 خرداد1386 ساعت 10:52 موضوع | لینک ثابت


یا حسین .........

یا حسین مظلوم

  پايان عشق

 

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچکی نبود ...

یه پرنده بود تنهای تنها توی دنیا جز یه سلطان دیگه هیچکی رو نداشت ... این پرنده همیشه درد و دل هاشو با سلطانش درمیان می ذاشت همیشه قصه پرواز و به یاد  می اورد اما دریغ از پرواز .. یادش رفت پرواز چیه .. فراموش کرد روزی رو که همیشه در آسمان بود ... اما حالا که به یاد نمی آورد اون روزها رو فقط با یاد سلطان پرنده ها زندگی می کرد تا شاید روزی سلطانشون بیاد و پرواز و دوباره بهش یاد بده ... همیشه توی فکر سلطانشون بود همیشه توی دلش با هاش حرف میزد تا دلش نترکه تا نکنه یه موقع یادش بره اونم کسی رو داره اونم کسی رو داره تا پرواز و بهش یاد بده تا در میان همه پرنده هایی که پرواز و بلد نیستند اون اونجا نمونه یه موقع توی جمع اونا پرواز و فراموش نکنه یادش نره که می شه پرواز کرد می شه آسمان را در آغوش گرفت میشه رها بود میشه عاشق شد ... اما یه روز یه پرنده اومد بهش می گه تو نباید به فکر سلطان باشی تو نباید به امید سلطان باشی تا بهت پرواز و یاد بده دیگه نباید به سلطان فکر کنی دیگه نباید به فکر پرواز باشی شما کجا و پرواز کجا شما لایق نیستید به فکر سلطان باشید اصلا شما نباید به سلطان خوبان فکر کنید آخه شما لیاقت ندارید شما توی جمع پرنده هایی هستید که پرواز و فراموش کرده اند پس لایق نیستید به فکر سلطان باشید و لایق نیستید پرواز را یاد بگیرید اما پرنده نمی تونست درک کنه آخه بدون سلطانش زندگی براش معنا نداشت بدون فکر کردن به سلطانشون زندگی براش مثل یه زندون بود اون مثل پرنده هایی که سلطانشونو از یاد بردن نمی تونست درک کنه و نخواست درک کنه ...

پرستوي عاشق

 اینقدر فکر کرد اونقدر قصه خورد تا یهو دیدیم پرنده ما تکون نمی خوره دیگه این پرنده حرف نمی زنه حالش بد شد هر چی دوستاش صداش کردن اما اون ... نه مثل اینکه واقعا عاشق شده بود اون واقعا عاشق شد و داشت به عشقش می رسید بردنش دکتر ، اما دکتر به دوستاش گفت اون قلب کوچولوی دوست شما یواش یواش داره از کار ...  اون قلبش را فقط برای فکر پرواز داره می ده ... نه برای پرواز اون قلبش را داره برای عشق سلطان می ده.... اون فقط می خواست توی قلبش به یاد اربابش باشه به فکر سلطان خوبان به فکر ... چرا از اون دریغ می کنید فقط کمی صبر کنید اونم به جمع پرنده های عاشق پرواز خواهد رفت فقط کمی صبر کنید قلبش داره یواش یواش از کار می افته ... بعدا شما از نبود عشق بگید بعدا از نبود سلطان بگید بعد فعلا  فقط  صبر پیشه کنید  فقط  صبر 

یادمون باشه هر چیزی با شکستن از ارزش می افته به غیر از دل که تازه با ارزش تر هم میشه ... یا علی

 

 


 

نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در پنجشنبه 17 خرداد1386 ساعت 16:52 موضوع | لینک ثابت


فرمايشات امام خميني (ره) در باره امام زمان (عج)

 

فرمايشات امام خميني (ره) در باره امام زمان (عج)

  شما الان تحت نظر خدا و تحت نظر امام زمان (سلام الله عليه) هستيد، ملائكه ، شما را مراقبت مي كنند، نامه اعمال شما را به امام زمان (عليه السلام) عرضه مي دارند. 
  شايد اين وصفي كه براي حضرت صاحب (سلام الله عليه) ذكر شده است دنبال همين آيه شريفه كه مي فرمايد كه:

« قل انما اعظكم بواحدة أن تقوموا لله مثني و فرادي »

 
دنبال  همين معنا باشد كه همه بايد قيام بكنيم، قيام واحد كه بالاترين قيام همان آن شخص واحداست و همه قيام ها بايد دنبال آن قيام باشد و قيام لله باشد. 
  مي گويند «والعصر ان الانسان لفي خسر» عصر، انسان كامل است، امام زمان (سلام الله عليه) است يعني عصاره همه موجودات. قسم به عصاره همه موجودات يعني قسم به  انسان كامل

« ان الانسان لفي خسر» 
  حالا ببينيد كه تحت مراقبت هستيد. نامه اعمال ما مي رود پيش امام زمان (سلام الله عليه) هفته اي دو دفعه، به حسب روايت; من مي ترسم ما كه ادعاي اين را داريم كه تبع اين بزرگوار هستيم، شيعه اين بزرگوار هستيم، اگر نامه اعمال را ببيند و مي بيند تحت مراقبت خداست نعوذ بالله شرمنده  بشود. شما اگر يك فرزندتان خلاف بكند شما شرمنده مي شويد، اگر اين نوكر شما خلاف بكند شما شرمنده ايد. در جامعه آدم شرمنده مي شود كه پسرش اين كار را كرده يا  نوكرش اين را كرد يا اتباعش اين كار را كرده. من خوف دارم كه كاري بكنيم كه امام زمان (سلام الله عليه) پيش خدا شرمنده بشود. نكند يك وقت خداي نخواسته يك كاري از ماها  صادربشود كه وقتي نوشته برود، نوشته هائي كه ملائكة الله مراقب ما هستند، رقيب هستند، هر انساني رقيب دارد و مراقبت مي شود، ذره هائي كه بر قلب هاي شما مي گذرد  رقيب دارد، چشم ما رقيب دارد، گوش ما رقيب دارد، زبان ما رقيب دارد، قلب ما رقيب دارد. كساني كه مراقبت مي كنند اينها را، نكند كه خداي نخواسته از من و شما و ساير دوستان  امام زمان (سلام الله عليه) يك وقت چيزي صادر بشود كه موجب افسردگي امام زمان (سلام الله عليه) باشد. مراقبت كنيد از خودتان، پاسداري كنيد از خودتان. اگر بخواهيد اين پاسداري شما، در دفتري كه پاسداران صدر اسلام در او ثبت است در آن دفاتر ثبت بشود، همانطور كه  آنهاپاسداري مي كردند از خودشان، شما هم از خودتان پاسداري كنيد تا ثبت بشود آنجا.

ادامه  در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در سه شنبه 15 خرداد1386 ساعت 0:58 موضوع | لینک ثابت


مهربانم

 

مشغول دیدن وبلاگهای دوستان بودم که به این جمله در وبلاگ صلوات رسیدم :

 حضرت محمد فرمودند:هر کس یک مرتبه بر من صلوات بفرستد آن دو ملکی که محافظ رفتار او هستند تا سه روز هیچ گناهی برای او نمی‌نویسند. این را که شنیدم بدون اختیار اشک از چشمانم جاری شد اخه به خودم می گم چقدر ما شیعیان قدر نشناسیم چرا اینقدر ما نامردی می کنیم اخه ببین پیامبرت چی می گه، می گه هر کی فقط یه صلوات برای من بفرستد تا سه روز ....وای بر من وای بر توی حقیر که پیامبری به این خوبی داری و باز هم گناه می کنی .... خدایا می خواهم اگر اجازه بدی این بنده حقیر تو یه چیزی ازت بخواد . خدایا پروردگارا، تا وقتی چشمان من از گناه پاک نشد ، نذار این چشمان گناه آلود جمال نورانی یوسف زهرا رو ببینه خدایا نذار آن چشمی که گناها رو می بینه همان چشم اقامونو ببینه .... نه خدایا آن چشم باید لیاقت دیدن یوسف زهرا را داشته باشد....خدایا اگر قراره یه روزی من جمال نورانی یوسف زهرا رو ببینم باید آن روز چشمانم پاک باشد در غیر این صورت چشمانم اگر پاک نشد و قرار شد اقا رو ببینه در آن لحظه خدایا نور چشمان مرا ازم بگیر که این چشم لایق دیدن نیست ...خدایا با این جامعه ای که من می بینم شاید شاید هیچ وقت چشم من پاک نشود ....خدایا این چشمان اگر قراره همین طور گناه کنه رو نمی خوام می خوام که همین چشمی که بهم دادی را ازم بگیری تا کمتر ببینه و کمتر گناه کنه شاید کمتر شرمنده ، آقامون و شهدا و .. بشه ....حرف زیاداست اما .... شما بگویید ادامه اما را، شما که این متن را خواندید

امیدوارم همه ما در قیامت شرمنده شهدا نباشیم ...ان شاالله

 و ان شا الله قسمت همه یاران و جامنده رو به « اللهم ارزقنا توفیق شهادت فی سبیلک» قرار بده .... بهترین دعایی که شنیدم

 


 

نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در یکشنبه 13 خرداد1386 ساعت 12:10 موضوع | لینک ثابت


نوشته های شبانه

نوشته های شبانه

(امشب خیلی دلم هوای آقامونو کرد ... یا اباصالح التماس دعا هر کجا رفتی یاد ما هم باش )

سلام آقا ! خسته نباشید . راستش امروز می خواهم تو این نامه از خودم براتون بنویسم ، از این که چرا آنقدر به خودم دروغ می گویم ، حتما می پرسید چه دروغی ؟ خب این که ادعا می کنم منتظر شما هستم اما آنطوری که یه منتظر واقعی باید رفتار کنه رفتار نمی کنم . بعضی وقت ها یا حتی بگم اکثر وقت ها از خودم بدم می آید ، فکر می کنم که انتظار فقط مثل یک کلمه بر زبونم افتاده اما هنوز اون شایستگی را پیدا نکردم ، آخه یه منتظر که فقط نباید تو ذهنش و توی دلش منتظر باشه . پس عملش چی می شه؟

 آقا جون شما خودتون از دل محباتون بیشتر خبر دارید . آخه من که نمی تونم از امام زمانم پنهون کنم ؟ با خودم می گفتم : « کاش می شد در رکاب آقا باشیم و خدمتشون کنیم ». البته این آرزوی قلبی همۀ دوستداران شماست ، چه سعادتی از این بهتر . در جواب قلبم گفتم : خدمت کردن به آقا که فقط در زمان ظهور نیست ، یه عاشق واقعی تو هر موقعیتی می تواند به محبوبش خدمت کند ، مگر نه این که ایشون زنده هستند و برای شیعیانشون دعا می کنن ، پس هیچ حرکت ما از دید آقا پنهون نمی ماند . اگر واقعا می خواهی رضایت ایشون را بدست بیاری و آقا را خوشحال کنی ، هر وقت خواستی خطایی مرتکب بشوی یادت باشد که امام زمانمون ما را نگاه می کنه و همیشه حاضر و ناظر کردارمون هستند.

به نظر من ما با زبانمون ، با قلبمون می تونیم امام زمانمون را از خودمان راضی نگه داریم ، گر نه این که خود مولا گفتند که ما را از شیعیانمان دور نگه نمی دارد مگر اعمال نادرستشان.

آقاجون ، فقط این را از شما می خواهم که این حرفها را در حد شعار نباشد و بتونم خودم پایش بایستم . آقاجون خودتون گفتید که ما صلاح شما رو می خواهیم و رحمت و شفقت بر شما را دوست داریم ، پس مثل همیشه برامون دعا کنید.

از این که صبر و حوصله به خرج دادید و نامه ام را خواندید ممنونم .

به امید ظهور شما

اللهم عجل لولیک الفرج

 


 

نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در شنبه 12 خرداد1386 ساعت 2:7 موضوع | لینک ثابت


شهید عباس قلی قربانی

وصیت نامه سرباز تکاور شهید عباسقلی قربانی:

بسم رب الشهدا والصدیقین

((خداوند جان ومال مومنین را که در راه او جهاد می کنند به بهای بهشت می خرد . ))

((شهدا شمع محفل بشریتند.استاد شهید مطهری))(قرآن کریم)

خداوند تو گواهی که هدف ما در این جنگ و جهاد اعتلای کلمه حق و سرنگونی ستمگران است این مردم بوده اند و هدفشان حفظ برقراری اسلام وقرآن بوده شهادت این عزیزان اگر در راه تو و برای پایداری دین تو بوده قبول به فرما و جوانان ما را با علی اکبر امام حسین (ع) و پیرمردان ما را با حمزه سید الشهدا محشور بگردان و شما ای امت حزب الله مدیون خون شهدائید وظیفه شما در مقابل این خونهای پاک بندگی خدا و عمل به اسلام و حفظ وجهه اسلامی انقلاب اسلامی امام امت که نائب حجت خداست اطاعت کنید و خود را لایق این رهبری سازید ، و همچون مردم کوفه نباشید که انشاا... نیستید . امام را تنها نگذارید و متکی به خدا باشید به ریسمان الهی چنگ زنید و انسجام و وحدت و انقلابیتان را با تکیه بر رهنمود از ولایت فقیه حفظ کنید که این انقلاب از خون پاکان بیمه شده است در ضمن اگر سعادت شهادت نصیبم شده مرا به عنوان پاسدار اسلام و اگر لیاقتی بود به عنوان سرباز امام زمان (عج) تشعیع نمائید.

مسوز از داغ من مادر                        منال از سوگ من خواهر

مزن بر سینه و بر سر                        که مهدی می رسد آخر

اگر باشد قرار آخر بمیرم                     نمی خواهم که در بستر بمیرم

خدایا کن شهادت را نصیبم                   که همچون اکبر و اصغر بمیرم

خدایا پاک کن گناهانم                         که مهدی و حسین را من ببینم

 

والسلام من اتبع الهدی.واجرکم عند ا...

 


 

نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در چهارشنبه 9 خرداد1386 ساعت 16:57 موضوع | لینک ثابت


حضرت فاطمه (س)

زیارت حضرت فاطمة زهرا علیه السلام:

 

اَلسَّلامُ عَلَیکِ یا مُمتَحَنَةُ امتَحَنَکِ الَّذی خَلَقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امتَحَنَکِ صابِرَةً

 

 اَنَالَکِ مُصَدِّقٌ صابِرٌ عَلی ما اَتی بِهِ اَبُوکِ وَ وَصِیُّهُ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِما وَ

 

 اَنَا اَسئَلُکِ اِن کُنتُ صَدَّقتُکِ اِلّا اَلحَقتِنی بِتَصد یقی لَهُما لَتُسَرَّ نَفسی

 

 فَاشهَدی اَنّی ظاهِرٌ بِوَلایَتِک وَ وِلایَة الِ بَیِتکِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِم اَجمَعینَ.

 

*** خواهش می کنم وقتی دلتون شکست ما رو فراموش نکنید ... التماس دعا ***


 

نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در چهارشنبه 9 خرداد1386 ساعت 11:11 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting