یا اباصالح المهدی ادرکنی

 

زمین جای تو نیست

خاک آشفته این دشت زیارت دارد

لحظه در لحظه غمش رنگ قیامت دارد

با تو ای سبزترین فصل خدا روی زمین

با تو امشب دل تنگم سر صحبت دارد

ای غریبانه ترین حادثه در مرز جنون

خواب این سنگر کهنه به تو عادت دارد

تو گذشتی که غمت زمزمه عشق شود

سفرت خوش که تنت عطر شهادت دارد

برو از فلسفه خواب زمین بالاتر ......

زخم تو با دل خورشید قرابت دارد

برو تا مرز شکفتن که زمین جای تو نیست

تو بزرگی و دلت عطر شهادت دارد

 

 یا مولا دلم تنگه

گل اشکم شبی وا می شد ای کاش

 

همه دردم مداوا می شد ای کاش

 

به هر کس قسمتی دادی خدایا

 

شهادت قسمت ما می شد ای کاش

 

 

 

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط سرباز ان امام زمان و نوکران شهدا در دوشنبه 15 مرداد1386 ساعت 11:36 موضوع | لینک ثابت